مردی وارد بار شده و یک لیوان آبجوی گرانقیمت سفارش میدهد
خانم بغل دستی:
اوه چه تفاهمی! اتفاقا من هم از همین آبجو سفارش دادم
مرد: من دارم جشن میگیرم
زن: من هم همینطور
مرد : چه تفاهمی...شما برای چی جشن میگیرید؟
زن: من و شوهرم 4 ساله که بچه میخوایم ، امروز فهمیدم که
حامله ام..
مرد: چه تفاهمی.. مرغهای من 4 ساله تخم نمیزارن ,امروز همگی
تخم گذاشتن
زن:اوه شما چه کردید که اینطور شد ؟
مرد:از یه خروس دیگه استفاده کردم
زن(با لبخند): چه تفاهمی!
.
نظرات شما عزیزان:
nafiseh 
ساعت15:47---1 دی 1392
تو این دوره زمونه که هر کس تو آستینش یه خنجر داره و منتظره تا روتو برگردونی باید دست کسی که از روبرو شمشیر تو سینت میکنه رو ببوسی
غريبه 
ساعت20:08---18 آبان 1392
سرزمین من...
☆★ ☆★ ☆★ ☆
آבم هـآـﮯ ایـטּ جا ســـرבنـــב
....
نــگــآه هــآیـــشــآטּ حـــرفــهــآیـــشـــآטּ
هـمـﮧ بـوﮯ سـرבـﮯ مـیـבهـב
عــشــقـ בر ایـטּ سـزمیـטּ بـﮯ مـعـنـآسـتــ
فـقط محـبـتشـآטּ ایـטּ اسـتـ ڪـﮧ
بـرآﮯ زخـمـ هآیـتـ نمــڪـבآטּ مـﮯ آورنـב.........
|